loading...

??? ???

بازدید : 22
سه شنبه 25 مرداد 1401 زمان : 15:13

برنامه ریزی بازاریابی را از برایند بخرید.

اد متوجه شد که الیزابت مهندسان جدیدی استخدام می کند؛ اما هیچ یک نباید به اد گزارشی می دادند. آنها گروه مجزایی تشکیل داده بودند؛ یک گروه رقیب. اد پی برد که الیزابت با این حرکت گروه مهندسی او و گروه جدید را به رقابت با هم وامیدارد و بنا دارد نوعی بقای اصلح بینشان راه بیندازد.

ادوقت چندانی برای واکنش نشان دادن به این قضیه نداشت؛ چون موضوع دیگری فکرش را مشغول کرده بود: الیزابت شرکت فایزر را قانع کرده بود دستگاه ترانوس را طی پروژهای آزمایشی در تنسی امتحان کند. بر اساس این توافق، قرار بود دستگاه های ترانو در خانه افراد قرار داده شوند و بیماران به طور روزانه به وسیله آن آزمایش خون بدهند. سپس نتایج به طور بی سیم به دفتر ترانوس در کالیفرنیا فرستاده شود و آنها پس از تحلیل، نتایج را برای فایزر ارسال کنند. آنها مجبور بودند همه مشکلات را به هر طریق که شده تا قبل از آغاز مرحله مطالعاتی حل کنند. الیزابت قبل از حل همه این مشکلات، سفرش به تنسی را برنامه ریزی کرده بود تا روش استفاده از این دستگاه را به تعدادی از بیماران و پزشکان آموزش دهد.

اددر اوایل اوت ۲۰۰۷ ، اليزابت را در سفربه نشویل همراهی کرد. سانی با پورشه اش آنها را از محل دفتر به فرودگاه رساند. این نخستین باری بود که اد شخص باسانی ملاقات می کرد. به ناگاه میزان اختلاف سنی آن دو برایش آشکار شد. به نظر می رسید سانی در اوایل دهه چهارم زندگی اش باشد؛ یعنی

حدودا بیست سال بزرگتر از الیزابت. همچنین تحرکات سرد و کاسب گونه ای در رابطه شان دیده می شد. وقتی در فرودگاه از هم جدا می شدند، سانی نگفت «خداحافظ» یا «سفر خوبی داشته باشی». در عوض داد زد: «برو و یه کم پول دربیار!»

وقتی اد و الیزابت به تنسی رسیدند، کارتریج و خوانشگرهمراهشان به درستی کار نمیکرد. اد مجبور اشدان شب در هتل همان جا روی تختش قطعات کارتریج و خوانشگر را دوباره سرهم بندی کند. او توانست دستگاه را به حدی راست وریس کند که بتوانند صبح روز بعد، در یک کلینیک محلی از دو بیمار و شش پزشک و پرستار نمونه خون بگیرند.

بازدید : 20
پنجشنبه 20 مرداد 1401 زمان : 11:37

قسمتی از کتاب خون نحس در پایین نوشته شده، کتابی در زمینه بازاریابی

روز بعد با هواپیما به کالیفرنیا برگشت تا بحران رو به گسترش را سروسامان دهد.

ترانوس آن روز صبح بیانیه مطبوعاتی دومی منتشر کرده بود که ما در صنعت خبرنگاری به آن میگوییم «تکذیبی که تکذیب نمیکند». این بیانیه این گونه شروع شده بود: «ما متأسف هستیم که می بینیم وال استریت ژورنال همچنان نمی تواند اخبار موثق را به دست بیاورد» و بعد از آن تأیید کرده بود که شرکت به صورت موقت» استفاده از لوله های خونش را متوقف کرده است و آن را اقدامی داوطلبانه برای جلب تأیید سازمان غذا و دارو برای استفاده از آن لوله ها نشان داده بود.

اواخر بعدازظهر، ایمیلی به تمام کارکنان شرکت ترانوس ارسال شده بود که به آنها دستور میداد در کافه تریای ساختمان خیابان پیج میل برای جلسه جمع شوند. هولمز به آراستگی همیشگی اش نبود. به سبب سفرهایش، موهایش بسیار نامرتب بود و به جای لنزهای چشمی عینک زده بود. در کنار او بلوانی و هدر کینگ ایستاده بودند. او با لحن جسورانه ای به کارکنانی که جمع شده بودند گفت که دو مقاله ای که روزنامه منتشر کرده است ، مملو از دروغ هایی هستند که بذر آن ها را کارکنان ناراضی پیشین و رقبا پاشیده اند. او گفت این طور حوادث وقتی شما کاری انجام میدهید که صنعتی بزرگ را برهم میزند و افراد قدرتمند آن صنعت می خواهند شکست شما را ببینند، قطعا روی خواهد داد. در این جلسه، او در حالی که وال استریت را «روزنامه زرد بی محتوا» خوانده بود، قول داده بود که از آن انتقام خواهد گرفت.

وقتی او قسمت پرسش و پاسخ را شروع کرد، پاتریک اونیل که قبلا در صنعت تبلیغات فعالیت می کرد و به او کمک کرده بود تصویر ساختارشکنانه ای از خودش بسازد، اولین کسی بود که دستش را بالا برد. اوناباورانه پرسید: «آیا ما واقعا می خواهیم با وال استریت ژورنال دربیفتیم؟»

هولمز جواب داد: «با روزنامه نه، با روزنامه نگاره»

وقتی هولمز به چند سؤال دیگر هم پاسخ داد، یکی از مهندسان ارشد سخت افزار از بلوانی پرسید که آیا او رهبری آن ها را برای شعاردادن بر عهده می گیرد.

همه بلافاصله فهمیدند که منظور آن مهندس از شعار چه بود. سه ماه پیش، وقتی شرکت تأییدیه آزمایش هرپس خود را از سازمان دریافت کرده بود، سانی در یک جلسه مشابه در کافه تریا، کارکنان را تشویق کرده بود که همه با هم فریاد بزنند: «برو به جهنم.» آن موقع منظور فریادها کوئست ولب کورپ بودند. سانی با خوشحالی فراوان درخواست این مهندس برای نمایش اختتامیه را عملی کرد. او گفت: ما برای کریرو پیامی داریم.»

با علامت سانی، او و بسیاری از کارکنانی که آنجا حضور داشتند، فریاد زده بودند: «برو به جهنم کريروا برو به جهنم کریرو!»

وقتی هولمز گفته بود که برنامه اش این است که از روزنامه انتقام بگیرد، واقعا منظورش همین بود.

تعداد صفحات : -1

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 16
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 16
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 73
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 91
  • بازدید ماه : 91
  • بازدید سال : 97
  • بازدید کلی : 951
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی