برنامه ریزی بازاریابی را از برایند بخرید.
اد متوجه شد که الیزابت مهندسان جدیدی استخدام می کند؛ اما هیچ یک نباید به اد گزارشی می دادند. آنها گروه مجزایی تشکیل داده بودند؛ یک گروه رقیب. اد پی برد که الیزابت با این حرکت گروه مهندسی او و گروه جدید را به رقابت با هم وامیدارد و بنا دارد نوعی بقای اصلح بینشان راه بیندازد.
ادوقت چندانی برای واکنش نشان دادن به این قضیه نداشت؛ چون موضوع دیگری فکرش را مشغول کرده بود: الیزابت شرکت فایزر را قانع کرده بود دستگاه ترانوس را طی پروژهای آزمایشی در تنسی امتحان کند. بر اساس این توافق، قرار بود دستگاه های ترانو در خانه افراد قرار داده شوند و بیماران به طور روزانه به وسیله آن آزمایش خون بدهند. سپس نتایج به طور بی سیم به دفتر ترانوس در کالیفرنیا فرستاده شود و آنها پس از تحلیل، نتایج را برای فایزر ارسال کنند. آنها مجبور بودند همه مشکلات را به هر طریق که شده تا قبل از آغاز مرحله مطالعاتی حل کنند. الیزابت قبل از حل همه این مشکلات، سفرش به تنسی را برنامه ریزی کرده بود تا روش استفاده از این دستگاه را به تعدادی از بیماران و پزشکان آموزش دهد.
اددر اوایل اوت ۲۰۰۷ ، اليزابت را در سفربه نشویل همراهی کرد. سانی با پورشه اش آنها را از محل دفتر به فرودگاه رساند. این نخستین باری بود که اد شخص باسانی ملاقات می کرد. به ناگاه میزان اختلاف سنی آن دو برایش آشکار شد. به نظر می رسید سانی در اوایل دهه چهارم زندگی اش باشد؛ یعنی
حدودا بیست سال بزرگتر از الیزابت. همچنین تحرکات سرد و کاسب گونه ای در رابطه شان دیده می شد. وقتی در فرودگاه از هم جدا می شدند، سانی نگفت «خداحافظ» یا «سفر خوبی داشته باشی». در عوض داد زد: «برو و یه کم پول دربیار!»
وقتی اد و الیزابت به تنسی رسیدند، کارتریج و خوانشگرهمراهشان به درستی کار نمیکرد. اد مجبور اشدان شب در هتل همان جا روی تختش قطعات کارتریج و خوانشگر را دوباره سرهم بندی کند. او توانست دستگاه را به حدی راست وریس کند که بتوانند صبح روز بعد، در یک کلینیک محلی از دو بیمار و شش پزشک و پرستار نمونه خون بگیرند.

خون نحس کتابی داستانی برای کسب و کار