loading...

??? ???

بازدید : 9
دوشنبه 7 شهريور 1401 زمان : 10:14

کتاب خون نحس داستان واقعی یک کسب و کار

پیش از اینکه الن برای خواندن آن تعهدنامه فرصت کافی پیدا کند، شنید که سانی با صدای سردی گفت: «ما میدانیم که تو برای خودت تعداد بسیاری از ایمیل های کاری را فرستاده ای. تو باید به مونا اجازه بدهی که وارد حساب جیمیلت بشود تا بتواند آنها را پاک کند.»

الن مخالفت کرد. او به سانی گفت که اجازه ندارد به حریم خصوصی اش تجاوز کند و او هیچ مدرکی را امضا نخواهد کرد.

صورت سانی قرمز شد. همین طور که بیشتر عصبانی میشد، سرش را با نفرت تکان می داد. به سمت مونا برگشت و گفت: «باورت میشود این پسر دارد چه کار میکند؟»

او دوباره به الن رو کرد. در حالی که تحقیراز صدایش می بارید به الن پیشنهاد داد برایش وکیل استخدام کند تا به کارها سرعت ببخشد.

فکر وکیلی که پولش را ترانوس پرداخت کند و بتواند به شکل مناسبی از حقوق او در اختلافش با شرکت دفاع کند، به نظر الن مسخره آمد. الن پیشنهاد سانی را رد کرد و اعلام کرد که می خواهد از انجا خارج شود. وقتی اصرار کرد مونا کوله پشتی اش را از آزمایشگاه برایش بیاورد، مونا آن را به او داد. در مقابل، از او خواست تالپ تاپ و تلفن شرکتی اش را بدهد. الن به سرعت تلفن را به حالت تنظیمات کارخانه دراورد تا محتویاتش پاک شود و آنها را به او داد. سپس از آنجا خارج شد.

بازدید : 27
يکشنبه 23 مرداد 1401 زمان : 14:59

خرید کتاب خون نحس ،کتابی در زمینه کسب‌و‌کار را باهم بخوانیم.

به رادیو گوش میکردم تا ماشین شهرداری رد شود. این اتفاق یکی از جنبه های نامطلوب زندگی در بروکلین است. تلفنم زنگ خورد. صدای رادیو را کم کردم و جواب دادم. اریکا بود و ظاهر خیلی ترسیده بود. او درباره مرد داخل ماشین شاسی بلند، نشانی روی پاکت نامه و اولتیماتوم بوییس صحبت کرد. سعی کردم آرامش کنم. بله، اقرار کردم که به احتمال قوی کسی او را زیر نظر گرفته است، ولی مطمین بودم که این اتفاق به تازگی رخ داده و ترانوس هیچ مدرکی ندارد که او یکی از منابع من است. به او گفت که می خواهند خودش را لو بدهد. آنها بلوف می زدند. از او خواستم به نامه توجهی نکند و مثله به کارش ادامه دهد. از صدایش مشخص بود که هنوز وحشت زده است؛ ولی توصیه ام را قبول کرد

روز بعد، ایمیلی از دکتر سوندن در فونیکس دریافت کردم. نماینده فروش ترانوس به دفترش رفته بود تا به او بگوید رئیس شرکت ، سانی بلوانی، در فونیکس است و می خواهد او را ببیند. با رد دعوتش نماینده عصبانی شده بود و گفته بود که این کار عواقب بدی خواهد داشت. باورم نمی شد. درپی منابع محرمانه رفتن یک چیز بود، اما تهدید پزشکی که در این پرونده با من صحبت کرده بود خلاف عرف محسوب می شد. ایمیلی به هدر کینگ فرستادم و گفتم که از حضور نماینده فروش در مطب دکتر سوندن خبردارم و اگر بشنوم چنین اتفاقاتی باز هم تکرار شده است، آنها را لایق انتشار خبر می دانم و در گزارشم از آنها اسم خواهم برد. کینگ گفت که نماینده هیچ کار اشتباهی نکرده است.

به جای عقب نشینی، ترانوس کار را بدتر کرد. چند روز بعد، بویس نامه دوم را به روزنامه فرستاد. برعکس نامه اول که تنها ۲ صفحه بود، این نامه ۲۳ صفحه بود و به وضوح تهدید می کرد که اگر گزارشی به منظور بدنام کردن ترانوس با افشای هریک از رازهای تجاری اش منتشر کنیم، از ما شکایت خواهند کرد. بخش زیادی از نامه فقط به شرافت خبرنگاری من خدشه وارد کرده بود. بویس نوشته بود که در دوران خبرنگاریام، «عدالت، بی طرفی یا انصاف را رعایت نکرده ام و در عوض با تمام وجود « داستان مغرضانه و کذبی» نوشته‌ام.

مدرک اصلی او برای ادعایش، اظهارات امضاشده ای بود که ترانوس از دو پزشک دیگری که با آنها صحبت کرده بودم، گرفته بود. آن پزشکها ادعا کرده بودند من حرف هایشان را به گونه دیگری جلوه داده ام و به آنها نگفته ام که بناست از آن اطلاعات در مطلبی چاپی استفاده شود. این پزشکان لارن بیردسلی و سامان رضایی از مطب اسکاتزدیل بودند. .در حقیقت، نمی خواستم از پرونده بیمار پیشنهادی دکتربيردسلي و رضایی استفاده کنم. زیرا گزارش دسته دوم داده بودند. آن بیمار تحت معالجه پزشک دیگری در مطب آنها بود که حاضر به صحبت با من نشده بود. ولی اگرچه اظهارات امضاشده آنها به هیچ وجه گزارش مرا تضعیف نمیکرد احتمال تسلیم آنها در برابر فشار شرکت مرا نگران کرده بود.

بازدید : 25
شنبه 22 مرداد 1401 زمان : 14:42

خون نحس را بخوانیم.قسمتی از کتاب:

کینگ در ادامه، تایلر را جوان و نالایق دانست و گفت که سایر منابع من نیز کارمندان ناراضی سابق بوده اند که به همان اندازه نامطمئن هستند. مایک حرف هایش را قطع کرد. او مؤدبانه قاطعانه گفت که ما قرار نیست منابع محرمانه را افشا کنیم و ترانوس نباید تصور کند که هویت آن را می داند.

بویس برای اولین بار وارد بحث شده. در حالی که نقش پلیس خوب را در کنار نقش پلیس بد کینگ بازی می‌کرد. این وکیل کارکشته ۷۴ساله با ملایمت گفت: «فقط می خواهیم این روند را مرحله به مو طی کنیم تا ببینید که در ترانوس داستانی وجود ندارد.»

با ابروهای پرپشت و موی سفید کم پشتش، مثل پدربزرگی بود که می کوشد فرزندانش را آشتی دهد. ابتدا پیشنهاد کردم به پرسش های ارسالی ام پاسخ دهند. ولی قبل از اینکه فرصتی سؤال اول را بخوانم، کینگ دوباره پرخاش کرد و هشدار تندوتیزی داد: ما راضی به انتشار رازهای تجاری مان نیستیم

چند دقیقه از جلسه گذشته بود که فهمیدم راهکار اصلی او این است که ما را بترساند. بنابراین تصمیم گرفتم به او بگویم که روشش کارساز نخواهد بود. در جوابش گفتم: «ما هم حاضر نیستیم حقوق روزنامه نگاری مان را نادیده بگیریم.»

واکنش من اثر مطلوبی داشت: او آرام تر شد. سپس یک به یک سؤالاتم را بررسی کردیم و قرار بود دنیل بانگ، به عنوان تنها مسئول حاضر ترانوس، به آنها پاسخ بگوید. ولی کمی بعد دوباره با مشکل مواجه شدیم.

پس از اینکه بانگ اعتراف کرد ترانوس مالک دستگاه های تجاری آنالیز خون است و به ادعای او، شرکت از آنها تنها برای مقایسه استفاده می کند، نه اعلام نتایج آزمایش بیماران، از او پرسیدم که آیا یکی از آنها ای دی ویا زیمنس است یا خیر. او نظری نداد و به رازهای تجاری اشاره کرد. سپس پرسیدم آیا ترانوس در آزمایش نمونه های کوچک خون سرانگشت، از ایدیوپای زیمنس با پروتکل رقیق سازی خاصی استفاده کرده است. او دوباره از بند رازهای تجاری برای پاسخ نگفتن به سؤال استفاده کرد، ولی اعتراف کرد که رقیق سازی نمونه های خون در صنعت آزمایشگاهی، طبیعی است.

از آن به بعد، گفت وگو در دور باطل افتاد. گفتم این پرسش ها اساس گزارش من هستند و اکران ها حاضر به پاسخ گویی نیستند، این جلسه چه فایده ای دارد؟ بویس گفت که می خواهند کمک کنند؛ ولی به شرطی روش های ترانوس را افشا می کنند که توافق عدم افشا را امضا کنیم. به گفته او، کوئست و البكورپ به دنبال این بودند که به هر قیمتی، از جمله جاسوسی صنعتی، این رازها را کشف کنند.

وقتی بر پاسخهای اساسی تر تمرکز کردم، پویس عصبانی شد. چهره اش دیگر چهره دوستانه ان پدربزرگ نبود. او در حالت عصبانیت، دندان هایش را مثل خرس گریزلی نشان داد. با خودم فکر کردم این همان دیوید بویس است که در دادگاه ، وحشت به جان دشمنانش می اندازد.

بازدید : 20
پنجشنبه 20 مرداد 1401 زمان : 11:37

قسمتی از کتاب خون نحس در پایین نوشته شده، کتابی در زمینه بازاریابی

روز بعد با هواپیما به کالیفرنیا برگشت تا بحران رو به گسترش را سروسامان دهد.

ترانوس آن روز صبح بیانیه مطبوعاتی دومی منتشر کرده بود که ما در صنعت خبرنگاری به آن میگوییم «تکذیبی که تکذیب نمیکند». این بیانیه این گونه شروع شده بود: «ما متأسف هستیم که می بینیم وال استریت ژورنال همچنان نمی تواند اخبار موثق را به دست بیاورد» و بعد از آن تأیید کرده بود که شرکت به صورت موقت» استفاده از لوله های خونش را متوقف کرده است و آن را اقدامی داوطلبانه برای جلب تأیید سازمان غذا و دارو برای استفاده از آن لوله ها نشان داده بود.

اواخر بعدازظهر، ایمیلی به تمام کارکنان شرکت ترانوس ارسال شده بود که به آنها دستور میداد در کافه تریای ساختمان خیابان پیج میل برای جلسه جمع شوند. هولمز به آراستگی همیشگی اش نبود. به سبب سفرهایش، موهایش بسیار نامرتب بود و به جای لنزهای چشمی عینک زده بود. در کنار او بلوانی و هدر کینگ ایستاده بودند. او با لحن جسورانه ای به کارکنانی که جمع شده بودند گفت که دو مقاله ای که روزنامه منتشر کرده است ، مملو از دروغ هایی هستند که بذر آن ها را کارکنان ناراضی پیشین و رقبا پاشیده اند. او گفت این طور حوادث وقتی شما کاری انجام میدهید که صنعتی بزرگ را برهم میزند و افراد قدرتمند آن صنعت می خواهند شکست شما را ببینند، قطعا روی خواهد داد. در این جلسه، او در حالی که وال استریت را «روزنامه زرد بی محتوا» خوانده بود، قول داده بود که از آن انتقام خواهد گرفت.

وقتی او قسمت پرسش و پاسخ را شروع کرد، پاتریک اونیل که قبلا در صنعت تبلیغات فعالیت می کرد و به او کمک کرده بود تصویر ساختارشکنانه ای از خودش بسازد، اولین کسی بود که دستش را بالا برد. اوناباورانه پرسید: «آیا ما واقعا می خواهیم با وال استریت ژورنال دربیفتیم؟»

هولمز جواب داد: «با روزنامه نه، با روزنامه نگاره»

وقتی هولمز به چند سؤال دیگر هم پاسخ داد، یکی از مهندسان ارشد سخت افزار از بلوانی پرسید که آیا او رهبری آن ها را برای شعاردادن بر عهده می گیرد.

همه بلافاصله فهمیدند که منظور آن مهندس از شعار چه بود. سه ماه پیش، وقتی شرکت تأییدیه آزمایش هرپس خود را از سازمان دریافت کرده بود، سانی در یک جلسه مشابه در کافه تریا، کارکنان را تشویق کرده بود که همه با هم فریاد بزنند: «برو به جهنم.» آن موقع منظور فریادها کوئست ولب کورپ بودند. سانی با خوشحالی فراوان درخواست این مهندس برای نمایش اختتامیه را عملی کرد. او گفت: ما برای کریرو پیامی داریم.»

با علامت سانی، او و بسیاری از کارکنانی که آنجا حضور داشتند، فریاد زده بودند: «برو به جهنم کريروا برو به جهنم کریرو!»

وقتی هولمز گفته بود که برنامه اش این است که از روزنامه انتقام بگیرد، واقعا منظورش همین بود.

بازدید : 20
چهارشنبه 19 مرداد 1401 زمان : 14:10

قسمتی از کتاب خون نحس برآیند را می‌خوانیم.

الیزابت با رؤیای به کارگیری اصول نانو و ریزفناوری برای تشخیص بیماری ها و همچنین انرژی سرشارش، دریپرو پالمیری را تحت تاثیر قرار داد. در سندی ۲۶ صفحه ای، الیزابت برای سرمایه گذاران به توصیف برچسبی پرداخته بود که خون را با استفاده از یک سری ریزسوزن ها، بدون ایجاد درد. از زیر پوست بیرون می کشید. برچسب که در این سند با عنوان تراپچ از آن یاد شده بود، حاوی حسگر ریزتراشه ای بود که خون را آزمایش می کرد و درباره میزان داروی تزریقی لازم تصمیمی فرایندی می گرفت . همچنین این حسگر اطلاعات خوانده شده را به پزشک معالج بیمار ارسال می کرد. این سند شامل طرحی رنگی از برچسب و اجزای مختلف آن بود.

البته همه مجاب نمی شدند. الیزابت صبح یکی از روزهای جولای ۲۰۰۴ با مسئولان شرکت مدونچر اسوسیتز ملاقات کرد. این شرکت یک شرکت سرمایه گذاری خطرپذیر بود که در حوزه فناوری های پزشکی فعالیت می کرد. الیزابت در آن طرف میز کنفرانس در مقابل پنج نفر از شرکای شرکت نشسته بود و به سرعت و با کلماتی شکوهمندانه درباره توان بالقوه فناوری ابداعی اش در ایجاد تحولی بشری صحبت میکرد. وقتی شرکای شرکت مدونچر تقاضای جزئیات دقیق تری درباره سامانه ریزتراشه ابداعی او و تفاوت آن با دستگاه توسعه یافته و تجاری سازی شده شرکت ایکسیس کرده بودند، الیزابت دست پاچه شده و فضای جلسه به سرعت متشنج شده بود. او پس از ناکامی در پاسخ گویی به پرسش های فنی شرکا، بعد از یک ساعت، با اوقات تلخی جلسه را ترک کرده بود.

شرکت مدونچراسوسیتز تنها شرکت سرمایه گذاری خطرپذیری نبود که درخواست الیزابت نوزده ساله و ترک تحصیل کرده را رد می کرد؛ اما هیچ کدام از این موانع سد راه الیزابت نشدند. او تا انتهای سال ۲۰۰۴، در مجموع حدود ۶ میلیون دلار از پول سرمایه گذاران را در چنته داشت. او علاوه بر دریپرو پالمیری، توانست از منابع دیگری هم تأمین سرمایه کند. یکی از این منابع، سرمایه گذار خطرپذیر سال خورده ای به نام جان برایان و دیگری استفن ال. فینبرگه بود. فینبرگ سرمایه گذار املاک و مستغلات و داراییهای خصوصی و همچنین عضو هیئت امنای مرکز سرطان ام.دی. اندرسون بود. الیزابت همچنین توانست یکی از هم دانشگاهی هایش در استنفورد به نام مایکل چنگ را متقاعد به سرمایه گذاری کند. خانواده او در تایوان شرکتی چندین میلیارد دلاری را رهبری می کردند که هدفش توزيع دستگاههای پیشرفته بود. چندین عضو خانواده هولمز، شامل خواهرنوئل هولمز و الیزابت دیتزهم در شرکت سهیم شدند.

تعداد صفحات : -1

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 16
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 15
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 73
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 90
  • بازدید ماه : 90
  • بازدید سال : 96
  • بازدید کلی : 950
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    کدهای اختصاصی